محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1002

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 696 عنوان : ص و صب : خبر حسّان بن تبّع و برادرانش . فا : حديث حسّان بن اسعد و اخويه عمرو و زرعه س 1 : ص و صب : چون اين حسّان به ملك بنشست سپاه بر وى گرد آمدند و ملك بر وى راست شد هم چنان كه بر پدرش ، و به بزرگوارى بنشست چون پدر و خويشتن را تبّع نام كرد ، و او را تبّع الاصغر خواندند . . . ص 697 عنوان : فا : قصّهء حنيف بن عالم امير اليمن . پس از عنوان همان داستان غلامبارگى است . س 13 : ص و صب : يكى منظره بود او را چون غلام را بياوردى و بر آن منظره بودى و در منظره بستى و سپاه و نوبتيان حرس بر در منظره نشسته بودندى ، و اندر منظره يكى خانه بود نگارين و آن را روزنه‌اى بود كه سر بيرون كردى بدان روزن ، و به كوى نگاه كردى . چون غلام را بر منظره بردى و با او بودى و كار خويش تمام كردى ، سر بدان روزنهء منظره بيرون كردى و مسواكى به دست گرفتى و دهان را [ صب b 153 ] مسواك كردى تا دربانان و اين سپاه كه بر در بودندى بدانستندى كه او كار خويش كرد با غلام ، در منظره بگشادندى و غلام را بيرون كردندى . . . ص 699 عنوان : ص و صب : حديث اصل نجران و ترسا شدن ايشان از ميان عرب . فا : حديث اهل نجران و دخولهم فى النصرانية من العرب . ص 700 س 10 : ص و صب : آن مرد اين حديث وى پيش همه شهريان بگفت . مردمان او را بخواندند و همه شهر بر وى گرد آمدند و او را بپرسيدند . او دين عيسى عليه السّلام بر ايشان عرضه كرد . ايشان را خوش آمد . گفتند چه دليل است كه اين دين تو حق است و آن ما باطل . گفتا : من خداى را بخوانم تا آن درخت را هلاك كند . گفتند اگر چنين كنى ما به دين تو اندر آييم . فيمون بيرون شد زير آن درخت ، خداى عزّ و جلّ را بخواند و دعا كرد ، و همه خلق همى ديدند خداى عزّ و جلّ بادى بفرستاد و آن درخت را بجنبانيد . . . ص 703 عنوان : ص و صب : خبر اصحاب الاخدود . فا : قصّه اصحاب الاخدود . س 1 : فا : و چون اين ملك ذو نواس با آن همه جمع به زمين نجران آمد و هر چه آنجا كليسيا بود همه بسوخت و ويران كرد و چليپاهاشان بشكست و خلق را به دين جهودى خواند ، و هر كه دين جهودى بپذيرفت بفرمود كه ايشان را بر سرِ كوه برند و از آنجا فروغلتانند . چون اين عبد الله بن تامر